تبليغاتX
سکوت کبود - خود خواه
مینویسم تا از گذزگاه تنگ جاودانگی بگذرم....
تو نگاه پر فروغت کی به جز من دیوونه برق اشک تو رو دیده ؟

روی خنده تمسخر کی به جز من دیوونه خنده تلخ تو رو دید؟

توی قلب بیگناهم کی به جز توی بی احساس همه حسمو دزدید؟

از تو چشم ساده من تو با اون چشمای ماتت برق چشمامو گرفتی

کی به جز من دیوونه کی به جز توی بی احساس

منو کرد یه تیکه سنگ(سنگو) خودشم شدش یه ابر(ابرو) همه سیاهیاشو روی اون سنگ کوچولو پاچیدو آفتابی موندش....

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 فروردین1386ساعت 16:59  توسط آیه  |