تبليغاتX
سکوت کبود
مینویسم تا از گذزگاه تنگ جاودانگی بگذرم....
هر کجا که عشق و زیبایی هست هر کجا که محبت و خوبی هست خدا هم در انجاست..

خدا همان جاست که مادر بزرگ برای پرنده دانه می پاشید،پشت همان پنجره ای که رو به محبت باز است،همان جا که وقتی پاهایت از زمین کنده میشود و از خاک و خاکی ها فاصله میگیری او را میبینی،پشت ستاره ای که سو سو میزند و به سینه آسمان سنجاق شده است،بر بال پروانه ها،لا به لای گلبرگهای گل مریم،داوودی،مینا،زنبق....بوی طراوت دشت به صلابت کوه :وسعت دریا،خدا اینجاست ..

در دل من و قلب تو در همه لحظه هایی که من و تو تنهاییم

تنهای تنها در دل غبار گرفته و جسم گناهکار من...

 

امشب دلم تنگ شده بود برای نوشتن برای خونده شدن....خیلی وقته از نوشتن فاصله گرفتم نمیدونم شاید اینم یه جور مریضی اما....دلتنگی امشب بهم نشون داد اون ته تهای دلم هنوز یه جایی یه چیزی مونده.... بیاین کمکم کنین....شاید دوباره خوب شدم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 0:17  توسط آیه  |